تبلیغات
HD فروش فیلم و سریال با کیفیت - The Godfather (پدرخوانده)


کارگردان : Francis Ford Coppola http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/3-The-Godfather.jpg

نویسنده :
Mario Puzo, Francis Ford Coppola

بازیگران: Marlon Brando, Al Pacino ,James Caan

جوایز :

برنده اسکار: بهترین بازیگر مرد نقش اصلی برای مارلون براندو، بهترین فیلم، فیمنامه اقتباسی،

نامزد اسکار: بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای آل پاچینو، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای رابرت دووال، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای جیمز کان، هترین کارگردانی برای فرانسیس فورد کاپولا، بهترین طراحی صحنه برای آنا هیل جانستون، بهترین تدوین برای ویلیام رینولدز و پیتر زینر، هترین موسیقی متن برای نینو روتا، بهترین موسیقی متن برای نینو روتا، هترین صدابرداری

خلاصه داستان :

فیلم، در اواخر دهه 40 و در "نیویورك" جریان دارد و "دون كورلئونه"  رئیس یك خانواده مافیایی است.  "مایكل"، كه مدت‌ها پیش، از قبول شغل خانوادگی سر باز زده است، به همراه دوست دختر غیر ایتالیایی‌اش،  كه برای اولین بار سر از شغل خانوادگی "مایكل" درمی‌آورد، در مراسم ازدواج خواهرش، حاضر می‌شود. چند ماه بعد ، "دون"، هدف گلوله مرد مسلحی قرار می‌گیرد كه در استخدام قاچاقچی مواد رقیبی است كه پیش از این، درخواست كمكش از "دون" با توجه به روابط سیاسی‌ای كه داشت رد شده بود، و به زحمت از مرگ نجات می‌یابد. "مایكل"، بعد از نجات پدرش از دومین اقدام به ترور، برادر بزرگ و تندخوی خانواده، "سانی"  و مشاوران خانواده، "تام هگن" و "سال تسیو" را متقاعد می‌كند كه بهتر است او كسی باشد كه از مسئولین این حوادث عیناً انتقام بگیرد...


http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/6-The-Godfather.jpg



برای خواندن كل نقد و بررسی روی ادامه مطلب كلیك كنید


خلاصه داستان و داستان کامل فیلم پدرخوانده

خلاصه داستان:
فیلم، در اواخر دهه 40 و در "نیویورك" جریان دارد و "كورلئونه"، در اصطلاح جرائم سازماندهی‌شده، یك "پدرخوانده" یا "دون" و به عبارتی رئیس یك خانواده مافیایی است. "مایكل"، آزاداندیش غیرمتعصبی كه با نادیده گرفتن پدرش برای جنگیدن در جنگ جهانی دوم داوطلب شده بود، حالا به عنوان یك كاپیتان و یك قهرمان جنگ به كشور بازگشته است. "مایكل"، كه مدت‌ها پیش، از قبول شغل خانوادگی سر باز زده است، به همراه دوست دختر غیر ایتالیایی‌اش، "كی" (دایان كیتن) كه برای اولین بار سر از شغل خانوادگی "مایكل" درمی‌آورد، در مراسم ازدواج خواهرش، "كانی" (تالیا شایر)، حاضر می‌شود. چند ماه بعد و در ایام كریسمس، "دون"، هدف گلوله مرد مسلحی قرار می‌گیرد كه در استخدام قاچاقچی مواد رقیبی است كه پیش از این، درخواست كمكش از "دون" با توجه به روابط سیاسی‌ای كه داشت رد شده بود، و به زحمت از مرگ نجات می‌یابد. "مایكل"، بعد از نجات پدرش از دومین اقدام به ترور، برادر بزرگ و تندخوی خانواده، "سانی" (جیمز كان) و مشاوران خانواده، "تام هگن" (رابرت دووال) و "سال تسیو" (ابی ویگودا) را متقاعد می‌كند كه بهتر است او كسی باشد كه از مسئولین این حوادث عیناً انتقام بگیرد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/19-The-Godfather.jpg"مایكل"، بعد از به قتل رساندن یك افسر پلیس فاسد و آن قاچاقچی مواد، در حالی كه آتش یك جنگ گانگستری در خانه زبانه كشیده، خود را جایی مخفی می‌كند. او كه عاشق یك دختر بومی شده با او ازدواج می‌كند اما كمی بعد، دختر به دست دشمنان "كورلئونه" در جریان سوءقصدی به جان "مایكل" كشته می‌شود. "سانی" هم كه مورد خیانت شوهر خواهرش قرار گرفته، سلاخی می‌شود. زمانی كه "مایكل" به خانه برمی‌گردد و "كی" را راضی به ازدواج می‌كند، پدرش، نیرویش را دوباره به دست می‌آورد و با اطلاع از اینكه "دون" قدرتمند دیگری، كارگردان اصلی و پشت پرده ماجراهای مربوط به مواد مخدر و باعث در گرفتن جنگ‌های گانگستری است، با رقبایش صلح می‌كند. به محض آنكه لباس "دون" جدید بر تن "مایكل" می‌نشیند، خانواده را به دوره جدیدی از سعادت و خوشی هدایت می‌كند و سپس با تثبیت قدرت خانواده و تكمیل انحطاط اخلاقی خود، مبارزات انتقام‌جویانه‌ای را علیه كسانی شروع می‌كند كه زمانی سعی در محو كردن "كورلئونه"‌ها داشتند.

داستان کامل:

داسـتان فیلم پدرخوانده از جـشن عروسی دختر دون کورلئونه در تابستان سال ۱۹۴۵ شروع می شود دختر او کانی با پســری به نام کارلو که رفیق سانی ( پسر دون کورلئونه ) اسـت ازدواج می کند در این هنـگام افراد زیادی مشکلات خود را با پدرخوانده در میان می گذارند یکی از این افراد پسر خوانده ویتو کورلئونه بود که به عنوان هنرپیشه به او یک نقش بسیار مهم داده نمی شد دون تام پسر دیگرش که وکیل خانواده نیز بود را بعد از عروسی به هالیوود می فرستد و تام وقتی می بیند که رئیس استودیو که والتز نام داشت مواقفت نمی کند آن نقش را به جانی (همان پسر دون کورلئونه ) نمی دهد آنجا را با این جمله ترک می کند : با تشکر من باید سریع برگردم چون آقای کورلئونه دوست دارن خبرهای بد را زود بشنوند دقیقاً روز بعد هنگامی والتز از خواب بیدار می شود سر بریده اسبش که بسیار گران و دوست داشتنی بود را در لای پتویش می بیند و از وحشت فریاد های بسیار بلندی می کند که این فریاد ها یعنی من با حضور جانی موافقم . هنگامی که تام به نیویورک باز می گردد متـوجه می شـود که فردی به نام سولاسو به دون پیشنهاد همکاری در قاچاق مواد مخدر داده که سرانجام در جلسه ای دون به صورت حضوری به سولاسو پیشنهاد منفی میدهد اما سانی که هیچ تجربه ای ندارد به نوعی رضــایت خود را با انجام این معامله اعلام می کند که دون به سرعت سر حرفش می پرد و در مقابــل همه اعضا به سانی می گوید : ساکت ، و هنگامی که سولاسو از جلسه خارج می شـود دون سـانی را فرا مـی خواند و خطاب به او می گوید : هرگز نظر خودت را به افراد خارج از خانواده نگو . در چند ثانیه بعد ما حق را به دون می دهیم زیرا سولاسو که می دانست پس از مرگ دون پسر بزرگترش رئیس خانواده می شود و چون سانی با این معامله موافق بود در یک صحنه که دون در حال خرید بود و محافظی نداشت مورد اصابت ۶ گلوله قرار می گیرد و به ظاهر کشته میشود . پس از گــذشت چند هفته در حالی بود که دون در بیمارستان بستری بود سولاسو به ســانی پیشنهاد حل اختلافات را می دهد و با این فکر که مایـکل (کوچکترین پسر دون ) از کارهای مافیایی خانواده خود دور است و هیچ تجربه ای ندارد از سانی خواست که مایکل را برای حل این اختلاف ها بفرستد سانی قبول می کند ولی با کمک کلمنزا و تسیو (مشاوران خانواده ) اسلحه ای در محل قرار می گذارند تا مایکل سولاتسو و کاپیتان مک کلاســکی ( که از رشــوه بگیران سولاسو بود ) را به قتل برساند که همین گونه شد و مایکل پس از قتل این دو نفر به سیســـیل فرستاده شد تا در امنیت باشد و همان جا عاشق دختری زیبا به نام آپولونیا می شود و با او ازدواج می کند . از آن سو دون کورلئونه از بیمارستان مرخص می شود و دوباره به جایگاه خود بر می گردد .در نیویورک، سانی تندمزاج شوهر خواهرش را به خاطر بدرفتاری با کانی، خواهر آبستنش، به شدت کتک می زند. پس از آنکه کارلو، کانی را برای بار دوم کتک می زند، سانی به تنهایی برای انتقام جویی به دنبال او می افتد. او که در یک باجه عوارض راهداری کمین کرده، با ضرب گلوله از پا در می آید. دن کورلئونه به جای ادامه انتقام جویی ها، در یک جلسه با سران پنج خانواده، ترتیبی می دهد که پسر کوچکش بتواند در امنیت کامل به خانه برگردد. در سیسیل، مایکل خبر مرگ برادرش را می شنود و آماده بازگشت به آمریکا می شود. قبل از حرکت، یک بمب در ماشین وی کار گذاشته می شود. اما به جای او، آپولونیا کشته می شود. در جلسه سران خانواده های نیویورکی، دون درمی یابد که شخص پشت این جنگ ها و مرگ سانی، دن امیلیو بارزینی است . مایکل از سیسیل بر می گردد و با دوست دختر سابقش کی آدامز ازدواج می کند دون کورلئونه ریاست خانواده را به مایکل می سپارد و قبل از مرگ به مایکل سفارش می کند که هرکس پیشنهاد ملاقات با بارزینی را به تو داد او یک خیانت کار است . پس از مرگ دون این تسیو بود که پیشنهاد را داد و مایکل دستور قتل او را می دهد سپس در صحنه ای که پدرخوانده فرزند کانی و کارلو میشــود به دستور او سران ۴ خانواده ی دیگر به قتل می رسند و مایکل با این کار قدرت خود را تثــبیت می کــند و در آخرین اقدام خود در فیلم دامادش یعنی کارلو را که متوجه شد او توسط بارزینی خریده شـده و در مرگ سانی دست داشته او را دریک ماشین به وسیله کلمنزا خفه می کند . بعد ازچند روز کانی پیش مایکل می آید و او را قاتل صدا می زند و آنگاه محافظان مایکل او را بیرون می کنند کی آدامز که شاهد این صحنه بود ازمایکل سوال می کند که آیا او واقعاً کارلو را کشته و مایک باآرامش خاصی پاسخ منفی می دهد و کی را با دروغ خود آرام می کند سپس در صحنه آخر فیلم کی در حالی که در اتاق مایکل می بیند که کلمنزا و جانشین تسیو دست او را می بوسند و او را دون کورلئونه خطاب می کنند در به روی او بسته می شود .

دیالوگ های بیاد ماندنی فیلم

"مایکل : پدرم پیشنهادی بهش داد که نتونه رد کنه
کی : چه پیشنهادی ؟
مایکل : لوکا براسی یه اسلحه بالای سرش گرفت و پدرم بهش گفت که یا امضات باید رو ورقه باشه و یا مغزت "


"دون کورلئونه : مردی که وقت صرف خانواده اش نکنه یه مرد واقعی نیست ."


"دون کورلئونه : هی سانی چت شده هرگز به افراد غیر از خانواده نگو که چه نظری داری ! "


"تام هیگن : اگه ممکنه منو سریع به فرودگاه برسونید آقای کورلئونه دوست دارن خبرهای بد رو زود بشنون "


"دون کورلئونه : من یه آدم خرافاتی هستم اگه اتفاقی برای پسرم بیفته مثلاً اگه یه مامور پلیس اونو بکشه یا اونو صاعقه بزنه یه عده از حاضرین اینجا رو مقصر می دونم اونوقته که گذشت نمی کنم ."


"مایکل : فرددو ! تو برادر بزرگ منی و من دوست دارم اما هرگز در مقابل خانوادت طرف کس دیگه ای رو نگیر ."


"مایکل : فقط نگو که بی گناهی چون اینطوری به شعور من توهین می کنی "

منبع: پارسی گلد

----



نقدی بر فیلم پدرخوانده
نویسنده: شهرام زعفرانلو

فیلم از روی داستانی عامه‌پسند اقتباس شد که به همین نام توسط حبیب‌الله شهبازی به فارسی ترجمه شده است. چالش میان باندهای مافیایی برای تصاحب هرچه بیشتر قدرت در همه زمینه‌ها، حتی عرصه‌ی فرهنگ و هنر، تم اصلی داستان را تشکیل می‌دهد. این کشمکش هزینه‌های گزافی را برای هر یک از بازیگران به دنبال دارد. کشتن و یا قربانی کردن اطرافیان و در قبال آن قربانی شدن خود و فرزندان، نتیجه‌ی بازی در این جبهه است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/1-The-Godfather.jpgبطن و درون‌مایه‌ی داستان سرشار است از خشونت‌های عریان و مستتر در کنش‌های متقابل افراد. خونسردی وصف‌ناپذیر دون کورلئونه در صدور دستور برای پیشبرد هدف‌های به ظاهر ساده اما اساسی خانواده کورلئونه، بیننده را با شوک غیرمنتظره‌ای مواجه می‌سازد. درخواست وکیل دون از کارگردان هالیوود و امتناع او از پاسخ مثبت، خشونتی را به همراه دارد که در نوع خود بی‌نظیر می‌نماید. کارگردان کشته نمی‌شود اما بر اثر بریده شدن سر اسبش چنان دچار هجمه روحی و روانی می‌شود که خواسته‌ی دون را بدون چشم‌داشتی عملی می‌کند. حتی در جلسه با سولاتزوی ترک؛ زمانی که محترمانه و حساب‌شده به پیشنهاد او پاسخ رد می دهد، بیننده نگران و هراسان از عواقب جلسه منتظر اتفاقی خشونت‌بار است. لوکا براتسی نخستین قربانی به شکل فجیعی کشته شده و در شب کریسمس دون کورلئونه هدف گلوله افراد سولاتزو قرار گرفته و به شدت مجروح می‌شود.

جنگ بین این دو گروه مافیایی آشروع شده و کشتارها ادامه می‌یابد، تا اینکه پس از کشته شدن سانی پسر بزرگ دون، داستان صورت تازه‌تری به خود می‌گیرد. دون کورلئونه سران خانواده‌های مافیایی را به جلسه‌ای دعوت می‌کند تا از ادامه‌ی این روند که منافع او  را هدف گرفته، جلوگیری کند و چنانچه امکان داشته باشد ورق را به سود خود برگرداند. در انتهای جلسه، برخلاف ابتدای آن، لحن دون تغییر کرده و تلویحاً با گویشی طنزآلود می‌گوید: "من یه آدم خرافاتی هستم اگر اتفاقی برای پسرم بیافته مثلا یه مامور پلیس با تیر بکشدش یا تو سلولش خودشو حلق آویز کنه یاصاعقه انو بزنه انوقت یه عده از حاضرین اینجا را مقصر میدونم..." دون کورلئونه اینگونه، مرحله‌ی جدیدی را در تعامل میان باندهای مافیایی نوید می‌دهد. اما اینبار بسیار دقیق و بررسی‌شده پس از تعیین مایکل به عنوان جانشین و تفویض اختیارات خود به او، در روزهای پایانی عمر، با هشدارهایی جدی به مایکل، در خصوص اطرافیان و دشمنان خانواده، فصل جدیدی را در عملکرد خانواده‌ی کورلئونه می‌گشاید. مایکل با ایستادن بر قله تجربیات و فراز و نشیب‌های خانواده، همزمان با مراسم مقدس غسل تعمید در کلیسا، سران اغلب خانواده‌های مافیایی رقیب را نابود می‌کند. روح "قدرت" خانواده‌ی کورلئونه جان تازه‌ای می‌گیرد و روند نوینی را برای فربهی هرچه بیشتر قدرت خانواده رقم می‌زند.

فیلم پدرخوانده اثری است با رویکردی کاملاً مردانه که دنیای زنان را تحت سیطره و بازی‌های قدرت‌مدارانه‌ی خود، تحت‌الشعاع قرار داده است. زنان یا وسیله و بهانه‌ی دعوای مردان هستند (کتک خوردن دختر دون توسط شوهر و کشته شدن سانی در راه خانه‌ی خواهر)، یا قربانی مطامع کوتاه مدت مردان می‌شوند (کشته شدن همسر مایکل آپولونیا دختر سیسیلی)، و یا خانه‌دار و آشپز قابلی هستند در دنیای هراس‌‌آلود و آکنده از دروغ آفریده مردان، که حق اعتراض و پرسش نداشته و تنها باید سکوت اختیار کنند (کِی زن مایکل در آخرین سکانس با دروغ مسلم مایکل آرام می‌گیرد). رنگ قالب صحنه‌ها تیره و قهوه‌ای سوخته است که تداعی کننده سبک معماری و ترکیب رنگ مکتب گوتیک می‌باشد. مردان در اتاق‌های تاریک و پنجره‌های پوشیده به رتق و فتق امور می‌پردازند و توطئه‌چینی‌ها و تعاملات‌شان را شکل می‌دهند.

موسیقی متن فیلم که از ترانه‌های قدیمی ایتالیایی سرچشمه می‌گیرد در برخی صحنه‌ها وظیفه‌ی دراماتیزه کردن حوادث را عهده‌دار است و در برخی صحنه‌ها پوشش ریاکارانه عملکرد سرشار از خشونت کاراکترها را، کنار می‌زند و ما را به عمق دنائت خفته در زیر آن رهنمون می‌سازد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/10-The-Godfather.jpgاز شخصیت دون کورلئونه پس از سکانس نخستین فیلم، انتظار داریم که کمتر دچار خطا و لغزش‌های ساده‌لوحانه شود و اداره‌ی خانواده‌ی مافیایی خود را به بهترین نحو سامان بخشد. او ستون خانواده است و مربی فرزندان و وابستگان سببی و نسبی خود، تا در کشاکش مرگ و زندگی، همزمان با کشتن رقبا، زنده ماندن و زندگی کردن را تجربه کنند. در سیر جنگ و دعواها، سانی که از سکانس نخست سری پرشور دارد و شخصیتی عصبی مزاج؛ در اوج توهم قدرتمداری و سرخوش از پیروزی بر سایرین و حتی بر داماد خانواده، به طرز ناجوانمردانه و فجیعی به قتل می‌رسد.در مقابل، مایکل، که نه تنها بیننده، بلکه خود نیز انتظار ندارد روزی چنان وارد معرکه شود که با کشتن یکی از سران مافیا و رئیس پلیس منطقه، مجبور شود به سیسیل پناه برده و پس از کشته شدن سانی و همسر سیسیلی‌اش جایگزین پدر شود. دو شخصیت سانی و مایکل قبل و بعد از "پدرخوانده" بارها در سایر آثار سینمای بازآفرینی شده‌اند.

اگر بر روی شخصیت مایکل، به دلیل حضورش در دو قسمت بعدی پدرخوانده، تمرکز کنیم، شاهد سفر اودیسه‌وارش در بستر جامعه و خانواده‌ایم که او را از پسری تحصیل‌کرده و قهرمان جنگ و محبوب پدر، به یکی از سران تاثیرگذار باندهای مافیایی آمریکا مبدل می‌سازد. مایکل سفر خود را با ورود به بیمارستانی که پدر در آن بستری است آغاز می‌کند. تمهیداتی به خرج می‌دهد تا جان پدر از هجوم دشمنان در امان بماند. به دلیل بی‌تجربگی، در مواجهه با رئیس پلیس، زبان سرخش پلیس را عصبانی کرده و با مشتی به صورت مایکل فرم چهره‌ی او را به چهره‌ی غیرمتعارف پدر نزدیک می‌سازد. مایکل به تدریج می‌آموزد که با تدبیر و مدیریت صحیح وارد جهان پیچیده و بی‌رحم مافیایی شود، در غیر این صورت جان خود و خانواده‌اش را به راحتی از دست خواهد داد. با طرح نقشه‌ای حساب‌شده، در قراری با سولاتزو و رئیس پلیس در یک رستوران، هر دوی آنها به دست مایکل کشته‌ می‌شوند. مایکل به مخفیگاهی در سیسیل پناه می برد و مرحله‌ای خاص در میدان مبارزه‌ی باندهای مافیایی آغاز می‌شود. اوج قدرتنمایی و تکامل نسبی مایکل به عنوان رهبر خانواده، در سکانس‌های پایانی آشکار می‌شود. سکانس‌های غسل تعمید در کلیسا و همزمان کشتار رقبای خانواده‌ی کورلئونه، تهدید سایر سهامداران کازینوی برادر به فروش سهام خود، کشتن داماد خانواده به اتهام دست داشتن در مرگ سانی، کشتن تسیو به جرم خیانت و ...

نویسنده: شهرام زعفرانلو


بررسی رابطه پدرخوانده و مافیا: روایتی خیالی از واقعیتی بزرگ
مترجم: كیكاووس زیاری

مجموعه فیلم‌های پدرخوانده كه از شبكه یك سیما در حال پخش است، پشت‌پرده مافیا را رمزگشایی می‌كند. حتی قبل از این كه اولین قسمت سه گانه «پدرخوانده» در سال 1972 روی پرده سینماها برود، این فیلم جنجال بسیار زیادی درباره خود به پا كرده بود. پدرخوانده یك رمان جنایتكارانه بود كه توسط ماریو پوزو، نویسنده آمریكایی ـ ایتالیایی‌تبار نوشته شده و در سال 1969 به چاپ رسیده بود.

 

حتی مدیران شركت انتشاراتی جی پی پوتنام سانز كه این كتاب را روی پیشخوان كتابفروشی‌ها فرستادند، تصورش را نمی‌كردند كه قصه پوزو بتواند در سطح وسیعی مطرح شود، ولی رمان این نویسنده خیلی زود تبدیل به یكی از موفق‌ترین كارهای ادبی روز شد و برای چندین ماه درصدر پرخواننده‌ترین كتاب فهرست 10 اثر ادبی هفته در آمریكا قرار گرفت. از همان زمان بسیاری از تحلیلگران هنری پیش‌بینی كردند كه 2 صنعت سینما و تلویزیون، بزودی این قصه را روی نوار سلولوئید منتقل خواهند كرد.

قصه ماریو پوزو گرچه الهام گرفته از واقعیت‌های زندگی آدم‌ها و گروه‌های مافیایی ایتالیایی‌تبار مقیم آمریكا بود، ولی افسانه‌ای خیالی از این آدم‌ها را تعریف می‌كرد كه ارتباطی به واقعیت‌ها و آدم‌های واقعا موجود نداشت. چنین قصه‌ای برای 2 دنیای ادبیات و سینمای آمریكا، قصه‌ای غریب و تا حد زیادی سنت‌شكنانه بود.

صنعت سینمای فرانسه كمی قبل از آن به كمك ژان پی‌یر ملویل تصویری غمخوارانه از گنگسترها ارائه كرده بود، ولی سینمای آمریكا به صورت سنتی تا آن زمان جرات نكرده بود تصویری همدلانه از آدم‌های گنگستر روی پرده سینما ارائه كند. انجام این كار را فرانسیس فورد كاپولا به عهده گرفت؛ فیلمسازی كه در كنار وودی‌ آلن و مارتین اسكورسیزی پرچمدار یك نهضت جدید سینمایی در آمریكا بود و سبك فیلمسازی نیویوركی را پایه‌گذاری كرد.
سیسیلی‌ها در نیویورك

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/13-The-Godfather.jpgقصه پدرخوانده زندگی خانوادگی كورلئونه‌ها را به تصویر می‌كشید كه اصلیتی ایتالیایی (اهل سیسیل) داشتند و در نیویورك زندگی می‌كردند. پدر خانواده دون ویتو كورلئونه، رهبر مافیایی قدرتمندی بود كه كسب و كار خانوادگی را در منطقه لانگ بیچ نیویورك رهبری می‌كرد. رمان پوزو زندگی این خانواده را در سال‌های 1945 تا 1955 (یعنی 10 سال) به تصویر می‌كشد و همزمان با آن، در یك سری فلاش‌بك، دوران كودكی و نوجوانی ویتو كورلئونه را هم به نمایش می‌گذارد. شروع قصه كتاب و فیلم با دون كورلئونه و مراسم ازدواج دختر جوان اوست. مایكل پسر جوان او تازه از جنگ برگشته و از قرار معلوم علاقه‌ای به شركت در كسب و كار خانوادگی را ندارد. این در حالی است كه دون كورلئونه او را بشدت دوست دارد. همزمان با نمایش زندگی مایكل، طبیعت درونی زندگی خانوادگی و كسب و كار كورلئونه‌ها به نمایش گذاشته می‌شود. كسانی كه همراه خانواده هستند، تحت حمایت قرار گرفته و به آنها محبت می‌شود و كسانی كه همراهی نكنند، با انواع خطرات روبه‌رو هستند. دون كورلئونه به سبك سنتی كار می‌كند، ولی زمان در حال تغییر است. رقیب خانوادگی او قصد شروع كار در زمینه توزیع مواد مخدر را در نیویورك دارد. این رقیب برای انجام كارهای خود به حمایت كورلئونه نیاز دارد. تضاد بین روش‌های نو و كهنه، مشكلات زیادی برای خانواده كورلئونه به وجود می‌آورد.

یكی از مسائل جالب توجه در ارتباط با مجموعه فیلم پدرخوانده این است كه پس از شروع تداركات مربوط به تولید فیلم، باندها و گروه‌های مافیایی آمریكایی ایتالیایی‌تبار، تلاش گسترده‌ای را برای جلوگیری از ساخت آن آغاز كردند

انتقاد به ترویج خشونت

نمایش عمومی فیلم همان‌طور كه پیش‌بینی می‌شد با سر و صدا و جنجال زیادی همراه بود. با آن كه تماشاگران و عموم منتقدان سینمایی استقبال خوبی از فیلم كردند، اما برخی هم در مقابل آن موضع‌ منفی گرفتند و گفتند قصه آن نگاهی غمخوارانه و توام با حسرت به زندگی گنگسترها دارد؛ گنگسترهایی كه تا قبل از آن به عنوان شخصیت‌های منفی فیلم‌های سینمایی به نمایش گذاشته می‌شدند. پدرخوانده با هزینه‌ای 6 میلیون دلاری ساخته شد و در سطح جهانی 269 میلیون دلار فروش كرد كه رقم و موفقیت كلانی برای یك فیلم سینمایی در دهه 70 میلادی به شمار می‌رود. نقش‌های گنگسترهای خانواده كورلئونه را بازیگران مطرحی مثل مارلون براندو و آل‌پاچینو بازی می‌كردند. آنها یكی از بهترین بازی‌های كارنامه هنری خود را در این فیلم ارائه كردند و همین مساله بود كه صدای اعتراض گروهی از منتقدان سینمایی را درآورد. آنها عقیده داشتند حضور براندو و پاچینو در فیلم، باعث همراهی و همدلی تماشاچی با شخصیت‌های آنها در قصه می‌شود و در نتیجه، بیننده از اقدامات گنگستری این شخصیت‌ها حمایت می‌كند. این بار چند ضد قهرمان (با یك پس زمینه منفی تاریخی و شخصیتی)‌ به عنوان شخصیت‌های اصلی یك فیلم سینمایی معرفی می‌شدند و نوع نگاه فیلمساز به اقدامات آنها به گونه‌ای بود كه نه‌تنها این كارها را محكوم نمی‌كرد، بلكه به نوعی طرفدار آنها هم بود.

بی‌خبری كاپولا از بازی

طبیعی بود كه موفقیت بالای فیلم، راه را برای تولید قسمت‌های بعدی آن هموار كند. 2 قسمت دوم و سوم فیلم در سال‌های 1974 و 1990 ساخته شدند و ماریو پوزو در كار نگارش فیلمنامه آنها هم با كاپولا همكاری كرد. بین قسمت دوم و سوم فیلم یك فاصله زمانی طولانی به وجود آمد و سومین قسمت آن نتوانست موفقیت مالی و هنری دو قسمت قبلی را تكرار كند. تاریخ‌نویسان سینما از 2 قسمت اول و دوم فیلم، به عنوان دو تا از بهترین و بزرگ‌ترین فیلم‌های كل دوران و تاریخ سینما اسم می‌برند. مارلون براندو كه در قسمت اول فیلم و در نقش دون كورلئونه می‌میرد، در دو قسمت بعدی حضور نداشت و آل‌پاچینو در نقش مایكل كورلئونه، شخصیت اصلی سه گانه پدرخوانده است. اولین قسمت فیلم 3 جایزه اسكار و 5 جایزه گلدن گلوب (كره طلایی)‌ به دست آورد. دومین قسمت فیلم هم 6 جایزه اسكار و لقب دومین فیلم تاریخ سینمای آمریكا را گرفت كه دنباله‌ای برای یك كار موفق سینمایی بوده كه توانسته اسكار بهترین فیلم سال را از آن خود كند. نسخه سینمایی پدرخوانده تا حد زیادی به نسخه ادبی آن وفادار ماند و فقط در برخی جزئیات از رمان پوزو فاصله گرفت و موفقیت سینمایی سه گانه پدرخوانده راه را برای تولید بازی‌های ویدئویی آن هم هموار كرد و در سال 2006 اولین بازی كامپیوتری پدرخوانده به بازار آمد. كاپولا در مصاحبه‌ای از بی‌خبری‌اش در ارتباط با تصمیم كمپانی پارامونت (تهیه‌كننده فیلم)‌ برای تولید این بازی گفت. به این ترتیب، مشخص شد وی هیچ همكاری‌‌ای در تولید این بازی نداشته است. آل پاچینو هم با این پروژه همكاری نكرد و حاضر نشد صدایش را به شخصیت مایكل كورلئونه این بازی كامپیوتری قرض بدهد.

انتقام پدرخوانده

شركت انتشاراتی راندوم هاوس در سال 2004 دنباله‌ای را بر پدرخوانده ماریو پوزو به نام «بازگشت پدرخوانده» منتشر كرد كه مارك وینگاردنر نویسنده آن بود. این نویسنده در سال 2006 دنباله قصه خود را با نام «انتقام پدرخوانده» روانه بازار كتاب كرد، اما تا به امروز صنعت سینما به سراغ نسخه سینمایی این كتاب‌ها نرفته است. منتقدان سینمایی بر این باورند كه تماشاگران سینما در حال حاضر علاقه‌ای به دیدن فیلمی مثل پدرخوانده ندارند و شرایط امروزی مثل شرایط اوایل دهه 70 میلادی، مناسب حال قصه‌ای مثل پدرخوانده نیست. به گفته آنها دوره ساخت فیلم‌هایی از این دست به سر آمده و برای اثبات ادعای خود، عدم استقبال عمومی از قسمت سوم آن را یادآوری می‌كنند. این در حالی است كه عموم تماشاگران سینما هنوز هم دو پدرخوانده یك و 2 را دوست دارند و در نظرخواهی‌های سینمایی، آنها را به عنوان فیلم‌های محبوب خود معرفی می‌كنند. شرایط تولید قسمت اول فیلم هم نقش مهمی در موفقیت بالای‌ آن داشت. پایان جنگ ویتنام روحیات تازه‌ای را برای مردم عادی آمریكا خلق كرده بود و آنها روی پرده سینما، دنبال چیزهایی می‌گشتند كه تا قبل از آن به تصویر كشیده نشده بود.

بازیگر بزرگ برای كورلئونه بزرگ

تولید فیلم هم با سر و صدا و جنجال‌های رسانه‌ای فراوانی همراه بود و اخبار مربوط به ساخت پدرخوانده با دقت كامل از سوی روزنامه‌ها دنبال می‌شد. برت لنكستر دوست داشت نقش دون كورلئونه را بازی كند، ولی كمپانی پارامونت هیچ وقت او را نامزد بازی در این نقش نكرد. این كمپانی بازیگرانی مثل ارنست بورگناین، ادوارد جی رابینسن، ارسن ولز، جورج سی اسكات و آنتونی كوئین را برای بازی در این نقش در نظر داشت. زمانی كه كمپانی پارامونت از كارلو پونتی تهیه‌كننده معروف ایتالیایی دعوت كرد بازیگران نقش‌های اصلی فیلم را انتخاب كند، كاپولا به این نكته اشاره كرد كه دون كورلئونه پس از سال‌ها زندگی در آمریكا نمی‌تواند لهجه‌ای ایتالیایی مثل پونتی داشته باشد و راه را برای انتخاب یك بازیگر ایتالیایی برای این نقش بست.او به مسوولان پارامونت گفت مایل است نقش كورلئونه پیر را لاورنس اولیویه یا مارلون براندو بازی كند. وی در مصاحبه‌ای گفت: «این نقش را باید یك آمریكایی ایتالیایی‌تبار یا یك بازیگر بزرگ بازی كند كه بتواند در قالب یك آمریكایی ایتالیایی‌تبار ابراز وجود كند. خب 2 بازیگر بزرگ سینمای جهان كدام‌ها هستند؟ اولیویه و براندو.» مسوولان پارامونت هم موافق بازی براندو در نقش اصلی بودند، اما وی در آن زمان 47 ساله و برای ایفای نقش دون كورلئونه جوان بود. در عین حال، بازیگر این نقش نباید آدمی خوش‌چهره باشد، اما اولیویه كه بیمار بود و نمی‌توانست جلوی دوربین ظاهر شود، با پاسخ منفی خود به این پروژه راه را برای بازی براندو در یكی از مهم‌ترین حضورهای سینمایی‌اش فراهم كرد. در همین ایام، فرانك سیناترا كه از رمان پوزو متنفر و مخالف تولید فیلمی سینمایی براساس آن بود، با كاپولا وارد مذاكره شد تا این نقش را بازی كند. ولی كاپولا همچنان روی براندو پافشاری می‌كرد و با وجود شكست سخت تجاری فیلم قبلی این بازیگر (و عدم تمایل تهیه‌كنندگان سینما برای همكاری با او)‌ توانست نقش دون كورلئونه را به براندو بدهد. دستمزد كمی كه پارامونت به براندو داد، باعث شد تا وی هیچ همكاری‌ای در تولید قسمت دوم فیلم و تبلیغات مربوط به آن نكند.

پدرخوانده و خشم مافیا

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/12-The-Godfather.jpgیكی از مسائل جالب توجه در ارتباط با مجموعه فیلم پدرخوانده این است كه پس از شروع تداركات مربوط به تولید فیلم، باندها و گروه‌های مافیایی آمریكایی ایتالیایی‌تبار، تلاش گسترده‌ای را برای جلوگیری از ساخت آن آغاز كردند. كمپانی پارامونت نامه‌های تهدیدآمیز زیادی دریافت كرد كه خواهان توقف تولید پدرخوانده بودند. حتی تعدادی از سیاستمداران ایتالیایی تبار هم درخواست توقف تولید فیلم را كردند. آنها می‌گفتند این فیلم می‌تواند دیدگاه‌های ضد ایتالیایی را در آمریكا تقویت كند و دركل پدر خوانده را فیلمی ضد ایتالیایی توصیف می‌كردند، اما به‌رغم تمام فشارها و تهدیدها، فیلم ساخته شد و دیدگاه‌های مثبتی كه از سوی گروهی از منتقدان در دفاع از آن به راه افتاده بود، باعث شد تا قبل از نمایش عمومی پدر خوانده بحث تولید قسمت دوم آن و پیش تولید كار آغاز شود. این در حالی بود كه مسوولان كمپانی پارامونت پس از دیدن راش‌های فیلم در روزهای اول فیلمبرداری، نارضایتی خود را از كار كاپولا اعلام كردند. این مساله باعث شد تا آنها تصمیم بگیرند الیا كازان را جایگزین كاپولا كنند. كازان قبل از آن با براندو در «بارانداز» (كه گفته می‌شد بازیگر خاصی است و فیلمسازان به سختی می‌توانند با او كار كنند.) كار كرده بود و پارامونت امیدوار بود این نكته كمك كند تا تولید پدرخوانده با مشكل كمتری روبه‌رو شود. ولی براندو تهدید كرد اگر كاپولا از پروژه كنار گذاشته شود، او هم از بازی در فیلم انصراف خواهد داد، از قرار معلوم عدم تمایل براندو به همكاری باكازان، شهادت‌های ضد آزادیخواهانه كازان در دادگاه‌های فعالیت‌های ضد آمریكایی كنگره در دوران مك كارتیسم بوده است. رسانه‌های گروهی پس از اكران عمومی قسمت اول فاش كردند پدرخوانده رادر اصل قرار بود سرجیولیونه (پدر وسترن اسپاگتی ایتالیایی)‌ كارگردانی كند، ولی پس از خواندن قصه كتاب اعلام كرد این قصه به مافیا رنگ و بویی با شكوه می‌دهد و او علاقه‌ای برای با شكوه نشان دادن مافیا ندارد. با این حال،‌ وی مدتی بعد افسوس خود را از رد این درخواست اعلام كرد و گفته می‌شود همین مساله باعث شد تا او چند سال پس از آن، فیلم درام گنگستری تحسین شده خود «روزی روزگاری در آمریكا» را كارگردانی كند. مارلون براندو كه عقیده داشت شخصیت دون كورلئونه باید به عنوان «یك گاو چاق» به تصویر كشیده شود، پیشنهاد داد داخل دهان او با موادی پر شود تا لب و چانه‌اش هنگام صحبت كردن، به آن صورتی دیده شود كه در فیلم به نمایش در آمده است. او هیچ یك از دیالوگ‌های خود را از بر نبود و آنها را از روی برگه‌هایی می‌خواند كه روبه‌رویش قرار داشت. برخی از منتقدان سینمایی گفتند پدرخوانده یك فیلم خانوادگی است زیرا كاپولا از پدر و مادر، خواهر (تالیا شایر)‌، دختر (سونیا كاپولا كه بعدها فیلمساز موفقی شد)‌ و پسرانش (جیان كارلو و رومن، كه این دومی هم بعدها فیلمساز شد)‌ برای بازی در نقش‌های مختلف فیلم استفاده كرد.
پدر خوانده، راكی را خلق كرد!

سیلوستر استالونه قرار بود در این فیلم نقش نسبتا مهمی بگیرد، ولی نتوانست نظر مثبت كاپولا و كمپانی پارامونت را جلب كند. او بعدها بابت این مساله از آنها تشكر كرد!‌ عدم حضور در پدر خوانده باعث شد تا او وارد دنیای فیلمنامه‌نویسی شود و «راكی» را بنویسد كه خودش هم در نقش اصلی آن ظاهر شد. او برای قدردانی از كاپولا (كه نقش دلخواهش را در پدرخوانده به او نداد)‌ نقش مهمی را در فیلم راكی به تالیا شایر داد.

نسخه‌ای كه كاپولا برای نمایش عمومی پدر خوانده آماده كرد، 126 دقیقه بود، اما مسوولان پارامونت‌، خواهان نسخه‌ای طولانی‌تر بودند كه بخش‌های مختلف زندگی خانوادگی كورلئونه‌ها را هم نمایش دهد. نسخه‌ای كه اكران عمومی شد 50 دقیقه طولانی‌تر از نسخه‌ای بود كه كاپولا تدوین كرده بود. این اولین بار در تاریخ سینما بود كه نسخه تدوین شده مورد نظر كارگردان، كوتاه‌تر از نسخه مورد نظر كمپانی تهیه‌كننده است!


مترجم: كیكاووس زیاری
منبع:جام جم
--------


منبع كلیه اطلاعات : نقد فارسی



تاریخ : سه شنبه 28 آبان 1392 | 12:06 ب.ظ | نویسنده : دانیال احمدیان | پسندیدم
.: Weblog Themes By BlackSkin :.